مرتضى راوندى

426

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

باقى زبيكسى همه در خانه ماندند * خوردند چشمشان همه در خانه مور و مار همچنين در مقدمهء تاريخ كرمان ( سالاريه ) مىخوانيم : « اين‌كه خانه‌هاى كرمان ، اينقدر اتاقهاى تودرتو دارد و داخل پى و ديوارها مرتبا كندو و انبار ذخيرهء گندم داشته‌اند ، براى اين بود كه دشمن از وجود ذخيره در پى ديوارها آگاه نشود ، زيرا هر خانواده مىبايستى ذخيرهء دو يا سه سال يا لااقل يك سال خود را در خانه داشته باشد تا از خطر قحطيهاى مداوم در امان باشد . زيرا دشمن كرمان در حقيقت هميشه « ژنرال قحطى » بوده است ؛ چه در هر دوره‌اى از لشكركشيها فقط روزى شهر كرمان تسليم شده و دروازه‌ها باز شده كه آخرين دانهء گندم خورده شده و پوست درخت و گوشت حيوانات ناياب شده باشد . » « 1 » جنگ فئودالى و آمدورفت سپاهيان به قحطى و بدبختى مردم مىافزود . به قول نويسندهء تاريخ سلاجقه [ ص 112 ] « سفرهء وجود از مطعومات چنان خالى كه دانه‌اى در هيچ خانه‌اى نماند . قوت هستى و طعام خوش در گواشير ، چندگاهى استهء خرما بود كه آن را آرد مىكردند و مىخوردند و مىمردند ! چون استه نيز به آخر رسيد ، گرسنگان نطعهاى كهنه و دلوهاى پوسيده و دبه‌هاى دريده مىسوختند و مىخوردند . و هر روز ، چند كودك در شهر گم مىشد كه گرسنگان ايشان را به مذبح هلاك مىبردند ؛ و چند كس فرزند خويش طعمه ساخت و بخورد . و در همهء شهر و حومه ، يك گربه نماند ؛ و در شوارع روزوشب سگان و گرسنگان در كشتى بودند ؛ اگر سگ غالب مىآمد ، آدمى را مىخورد و اگر آدمى غالب مىآمد ، سگ را . . . و اگر از جانبى چند منى غله در شهر مىآوردند ، چندان زرينه و سيمينه و اثواب فاخره در بهاى آن عرض مىدادند كه آن را نمىتوانستند فروخت . . . اگر در شهر كسى را پس از تاراج متواتر و غارات متوالى چيزى مانده بود ، در بهاء غله برين نسق صرف مىكرد و روز مىگذاشت . و از تراكم مردگان در محلات ، زندگان را مجال گذر نماند و كس را پرواى مرده و تجهيز و تكفين نبود . » « 2 » در زمان آل مظفر و تيموريان نيز ، مردم كرمان رنج و مشقت بسيار تحمل كردند . « چندان قحط و گرانى در ولايت كرمان دست داد كه چندين كسان فرزندان خود را بفروختند و چندين كس را بكشتند و گوشت آن آدمى را بفروختند و بسيارى از بيقوتى هلاك شدند . » [ رسالهء مقامات عرفاى بم . ص 205 ] حافظ ابرو در خصوص اين قحط ( ربيع الاخر 819 ) گويد : قحطى چنان بر مردم رسيده بود كه سدرمق به گياه و چرم پاره مىكردند ، و سگ و گربه را قوت مىساختند ، و بىمبالغه ، چند آدمى را بخوردند و اكثرى خلق به زحمت جوع ، هلاك شدند و بعضى از فرزندان خود را بفروختند . « 3 » پس از مرگ تيمور ، در اثر اختلاف بازماندگان تيمور و فقدان امنيت ، فعاليتهاى كشاورزى و اقتصادى ، بيش از پيش ، دستخوش ركود گرديد : « چند سال زراعت نشد . در مملكت كرمان و بم ، طعام منقطع شد و تنگى عظيم در ميان خلق پيدا شد ؛ چنان كه در بم ، بر در دولتخانهء سيد [ شمس الدين ] خلق بسيار جمع مىشدند و نان مىگفتند و جان مىدادند . بواسطهء

--> ( 1 ) . تاريخ كرمان ( سالاريه ) ، پيشين . ( مقدمه ) ص « كو » « كز » ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص « لج » و « لد » . ( 3 ) . همان . ص « مج »